غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

547

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ايشان در آتش دادن تفنك و افروختن نايرهء جنك بمرتبهء طريقه جد و اهتمام بجاى مىآوردند كه هرلحظه پنج شش هزار تفنك بيكدفعه صداى مرك در عالم مىانداخت و از شرار شررش كانون درون پردلانرا سوخته بوفور دود فضاى سپهر كبود را تاريك ميساخت فوجى از امرا و اعيان سپاه ظفرپناه نيز مانند حسين بيك لله و خلفا بيك و سار و پيره قورچى باشى و امير عبد الباقى و سيد شريف الدين على و سيد محمد كمونه و سلطان على ميرزا به زخم خدنك و تفنك دشمنان تيزچنك شربت شهادت چشيدند و از لسان كريم البنيان هاتف غيب نداى غمزادى ( وَ مَنْ يُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً ) شنيدند در آن اثنا آتش غضب پادشاه عجم و عرب در خاطر غيرت مآثر زبانه زدن گرفت و شعلهء قهر قيامت لهب در باطن جميت ميامن صفت التهاب پذيرفت و شمشير ذو الفقار آثار از نيام انتقام آخته بىاعانت انصار و معاونت اغيار بر صف دشمنان خاكسار حمله كرد و به قوت دست و بازوى ولايت و قدرت سرپنجهء كرامت و هدايت گرد از وجود محنت فرسود خلقى از سالكان مسالك شجاعت برآورد و بيشائبه تكلف و سخنورى و غايلهء تصلف و مدح‌گسترى در آن معركه آن مهر سپهر سرورى كارزارى نمود كه اژدهاى فلك اخضر از سهم خدنك مارپيكرش زبان زينهار بگشاد و شير چرخ مدور از تاب سنان آتش فشانش در بيشهء التهاب و اضطراب افتاد مثنوى شه شيردل در صف كارزار * چنان رستخيزى نمود آشكار كه در چشم اعدا جهان شد سياه * نهان گشت در گرد خورشيد و ماه ز بس كشته كانداخت بر يكديگر * نهان شد زمين نبرد از نظر در آن اثنا از سپاه قيامت هجوم روم ملقوچ اوغلى كه نهنگى بود در بحر پردلى در برابر آنحضرت درآمد اما پيش از آنكه دست بتيغ و سنان برد پادشاه حيدر اثر شمشيرى بر فرق سرش فرود آورد كه تا سينه‌اش منشق گشت از ثقات استماع افتاده كه يكى از ملازمان ملقوچ اوغلى جسد او را نزد سلطان سليم برد و پادشاه روم آنضربترا ملاحظه نمود بر زبان راند كه غير از كسى كه منتسب بفرزندى مظهر العجايب باشد هيچ آفريدهء را قدرت آن نيست كه اين نوع تيغ تواند راند القصه چون سپاه سلطان سليم آنشهامت و تيغ‌گذارى و آن صرامت و ميدان‌دارى مشاهده كردند عنان اختيار و زمام اصطبار از قبضهء اقتدار ايشان بيرون رفت و عنان بصوب حصاريكه از عرابه و چير ترتيب كرده بودند گردانيده دلاوران موكب نصرت‌نشان بيكبار بر ايشان تاختند و جمعى ديگر را بر خاك هلاك انداختند اما بقية السيف كه باضعاف مضاعفه لشگر منصور بودند اطراف آن محوطه را محفوظ و مضبوط گردانيدند و تفنك‌اندازان را به كار ايشان بازداشته بار ديگر متشمر جنك و پيكار گرديدند و چون بر ضمير انور پادشاه ربع مسكون فروغ اينمعنى واضح و لايح بود كه در آن مقام اصرار بر پيكار موجب هلاك خدام موكب نصرت شعار مىشود خاطر عالى مآثر بر آن قرار داد كه بموجب كلمهء ( الحرب خدعة ) چند كوچ بازپس نشيند كه روميان مانند محمد خان شيبانى دلير گشته جهة تكامشى از ميان عرابه و چپر بيرون آيند آنگاه عطفه عنانى كرده بار ديگر بر سر ايشان تازد